عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

103

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

خرد راه مى نمايد و مى رهاند و نادانى گمراه مى سازد و هلاك مىكند . 2174 الجواد فى الدّنيا محمود و فى الاخرة مسعود مزد بخشنده در دنيا ستوده و در آخرت نيكبخت است 2175 ألنّبل التحلّى بالجود و الوفاء بالعهود : بزرگى خود را بزيور بخشش آراستن و به پيمانها وفا كردن است . 2176 ألتّقوى لا عوض عنه و لا خلف فيه : پرهيزكارى را نه برايش عوضى است نه در آن جانشينى . 2177 المؤمن من تحمّل أذى النّاس و لا يتأذّى أحد به : مؤمن كسى است كه نه آزار مردم را هموار بسازد و هيچكس به او اذيّت نشود . 2178 الخوف من اللّه فى الدّنيا يؤمن الخوف فى الأخرة منه : در دنيا از خدا ترسيدن شخص را از ترس خداى در آخرت ايمن مى دارد . 2179 القرين النّاصح هو العمل الصّالح : يار پندگوى همان عمل صالح است ( كه همه جا با انسانست ) 2180 ألطّاعة فعل و البرّ هما المتجر الرّابح : طاعت خدا بردن و نيكى با مردم همان تجارت سودمنداند 2181 الكريم من صان عرضه بماله : جوانمرد كسى است كه آبرويش را با مالش نگه دارد ( نه آنكه براى مال آبرويش را بباد دهد ) . 2182 و أللّئيم من صان ماله بعرضه : و فرومايه كسى است كه آبرويش را صرف مالش كند . 2183 المؤمن من وقى دينه بدنياه : مؤمن كسى است كه با دنيايش دينش را نگه دارد . 2184 و الفاجر من وقى دنياه بدينه : و فاجر كسى است كه دينش را صرف دنيايش كند . 2185 الورع الوقوف عند الشّبهة : پارسائى آنست كه شخص نزد شبهه بايستد ( و مرتكب گناه نگردد ) . 2186 ألتّقوى أن يتّقى المرء كلّما يؤثمه : پرهيز آنست كه مرد نزد هر چيزى كه بگناهش وامى دارد بايستد 2187 العاقل من لا يضيع له نفسا فيما لا ينفعه و لا يقتنى ما لا يصحبه : خردمند كسى است كه نفس خويش را در چيزى كه برايش سودمند نيست تباه نكند و نياندوزد چيزى را كه با او همراهى ننمايد ( و همواره در دنيا به كار آخرت پردازد ) . 2188 الغضب يثير كوامن الحقد : خشم نهفتگيهاى كين توزى را بر مى افزود .